خواب، مستی
سپتامبر 3, 2007
عاشق آن وقتهام که مست خواب بودم و تو میخواستی حرف بزنی و قربانصدقهام بروی و من حرفهایت را یکخط در میان میشنیدم. آخرش هم موقع رفتن که صورتم را میبوسیدی از خواب بیدار میشدم. امشب تبدارمها! خبر داری؟
بوت
سپتامبر 3, 2007
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن تابوت مگر بشنوم از رخته تابوت