بوت

سپتامبر 3, 2007

قربان وفاتم به وفاتم گذری کن               تابوت مگر بشنوم از رخته تابوت

شب بیداری

آگوست 1, 2007

بعضی شب‌ها بیدار بودن شب تا صبح خیلی فاز می‌دهد؛ مخصوصا اگر چای داغ تازه‌دم هم آماده باشد و رفیقی که بشود از شرق و غرب با او گفت و لذت برد. خوابم می‌آید.

دلم برای آن روزها تنگ شده که تازه وبلاگ‌نویسی را شروع کرده بودم. فکر کنم دو سه سال پیش بود. نه وبلاگ حرفه‌ای می‌شناختم و نه این که وزن وبلاگستان را که به دوش می‌کشد. من بودم و سی‌چهل لینک از وبلاگ‌های عاشقانه که همگی هم‌سن و سال خودم بودند. آن زمان بیست سالم بود با یک عشق شکست خورده که من را وبلاگ‌نویس کرد. و حالا شده‌ام یک… بماند که الان چه کوفتی شده‌ام.

سرویس‌بلاگ جدید

جولای 27, 2007

خدا می‌داند من کی می‌توانم با این سرویس‌بلاگ جدید کنار بیایم. هی می‌خواهم بروم سراغ یکی که ایرانی‌ها ساخته باشندش ولی باز این‌جا هنوز چیزهایی دارد که از آن‌ها خوشم می‌آید. تا ببینیم چه می‌شود.